تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


داداشی ببخشید  

داداشم
ببخشید كه قدم كوتاهه مجبوریـ خم شی بقلم كنیـ
داداشی ببخشید حسودم و اذیتتـ میكنمـ 
داداش گلم ببخشید باتـ قهر میكنم كه منتـ كشیـ كنیـ
داداش بزرگه ببخشید كه تو خیابون دستتو سِفتـ میچسبمـ
داداش ببخشید تا صبح باتـ حرفـ میزنمـ
داداشی بخشید كه اذیتت میكنمـ
داداشم ببخشید كه از همه دخترایِ دورو ورتـ متنفرمـ
داداش عزیزتراز جونم ببخشید كه باید این همه بگمـ ببخشیـد
زندگیم ببخشید كه عاشقتمـ :(

ادامه مطلب  

يه روز مدرسه اي ...  

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره كنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میكشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گیاه و سبزه
فشار زیادی به مغزم میارم جزییات یادم مونده رو می

ادامه مطلب  

يه روز مدرسه اي ... شايد اول دبستان شايدم دوم....  

خونه ی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه گیاه و سبزه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره كنار خونه ی ما همیشه سبزه زاره دشتاش پرازبوی گل اینجا همش بهاره دل وقتی مهربونه شادی میاد می مونه خوشبختی از رو دیوار سر میكشه توخونه خوی مادر بزرگه هزارتا قصه داره خونه ی مادر بزرگه شادی و غصه داره خونه ی مادر بزرگه حرفای تازه داره خونه ی مادر بزگه گیاه و سبزه
فشار زیادی به مغزم میارم جزییات یادم مونده رو می

ادامه مطلب  

داداش که داشته باشی...  

 
داداش که داشته باشی...
یکی هست که وقتی ناراحتی تنها امیدت اینه که اون باورت داره و منتظر شندن حرفاته
داداش که داشته باشی... 
یکی هست که با وجود اینکه حرفات تکرارین و همش غر زدنن انکار میکنه و میگه بگو
داداش که داشته باشی...
یکی هست خطاهاتو که براش میگی عصبی میشه و رگ غیرتش به جوش میاد
داداش که داشته باشی...
یکی هست که اعصاب خوردت رو سر اون خالی میکنی و اون آرومت میکنه
داداش که داشته باشی...
یکی هست که لب و لوچه آویزونت رو به لبخند تبدیل میکنه با حرف

ادامه مطلب  

آرزوی غم انگیز.......  

آبجی کوچیکه گفت : زودی یه آرزو کن ، زودی یه آرزو کن !!!
آبجی بزرگه چشماشو بست و آرزو کرد …
آبجی کوچیکه گفت : چپ یا راست ؟ چپ یا راست ؟
آبجی بزرگه گفت : م م م راست …
آبجی کوچیکه گفت : درسته ، درسته ، آرزوت برآورده میشه ، هورا … بعد دستشو دراز کرد و از زیر چشم چپ آبجی مژه رو برداشت !
آبجی بزرگه گفت : تو که از زیر چشم چپ ورداشتی ؟!؟!
آبجی کوچیکه چپ و راست رو مرور کرد و گفت : خوب اشکال نداره … دستشو دراز کرد و یه مژه دیگه از زیر چشم راست آبجی برداشت و گفت : دید

ادامه مطلب  

سالار زینب حسین سالار زینب  

سالار زینب حسین ابی عبدا لا...3           
 
  اخرش سرم اومد غم دردو جدایی  زینب بمیرد 
 
تک تکه بدن برا من چه اشنایی........ 
 
 سر رو نی تو هستی داداشم پس پیکرت کو .....
 
 قطعه قطعه پیکر بگو که به پشتی یا رو .......
 
 
 تره بی لباس پاره پاره بی سربدیمه خواخر بمیره                
 
  تا بهی سرجداهدامه تسه ولیمه  ...............
 
  بهی تو میونهنیزهو تیرها وشمشیر ............
 
  مرهنشنا سنی هکرده ته غم پیر.................
 
بیا پیشم بشین تا از جان از تو بعیده  داداش اب

ادامه مطلب  

کوه معرفت  

درسته داداش ندارم،  اما یه برادر رضایی دارم که اینقدر با معرفت وقتی خواست بره کربلا اول حلالیت طلبید ازمون ،تو مسیر به یادمون بوده، واسه خواهراش نماز خونده به نیابت،  امشبم رفتیم ولیمه کربلایی به من خواهرش سوغاتی داد گفت صداشم در نیار :دی یه تسبیح و یه عطر و یه تربت حرم امام حسین 
دیگه ادم داداش چه جوری میخواد؟!
کوه معرفت این پسر 

ادامه مطلب  

 

زن داداش به ضرب تلفن و پیغام مرا از سوراخ موشی که به درونش خزیده ام بیرون می کشد و همراه خود به پرسه ی مادر یکی از همسایه ها می برد.از چهار و چهل هم گذشته و دیگر پرسه نیست.در حیاط بزرگ و روستایی خانه باز است.وارد می شویم.دو ردیف درخت نخل در طرفین حیاط خودنمایی می کند.جیک جیک گنجشکها از لابلای نخلها به گوش می رسد.زن داداش نزدیک در هال که می رسد.زن صاحبخانه را صدا می زند.کسی از درون دعوت می کند که داخل شویم.

ادامه مطلب  

عقل سالم و بدن سالم  

یک کیسه یخ به زانوی راست و یک کیسه یخ به مچ پای چپ بستم و قراره یکشنبه هم دوباره فوتبال بازی کنم. به ممدرضا میگم:«عقل سالم در بدن سالم. باید ورزش کرد داداش». ممدرضا میگه: «تا یک جایی، بدن سالم در عقل سالم است و بعدش میشه عقل سالم در بدن سالم. شما تو این مرحله اول هنوز گیر کردی و فکر نکنم ابا این عقلت یک بدن سالم به مرحله بعد ببری داداش»
 

ادامه مطلب  

بازم داداشم..  

تمام جهان به کنار …!بازی هایی که در بچگی با داداشم کردم کنار…!
 
کسی که از اون بچگی مراقب آبجیش هست…
 
نمیذاره کسی به آبجیش زور بگه…
 
غیرت داره رو آبجیش ولی تعصبی نیست…
 
داداش یادش بخیر شوخی های بچگی…
 
دعواهای بچه گونه،آرامش بچگی…
 
یادش بخیر تو مسافرت همیشه سرت رو پاهای آبجیت بود…
 
یادش بخیر شیطونی هات تو مدرسه و اومدن منو مامان به مدرست…
 
هیچی مثه این مزه نمیده که یه داداش داشته باشی که پشتته،حامیته…
 
هیچی مثه گفتن داداش

ادامه مطلب  

دور همی  

دیروز صبح ساعت 9 به همراه مامان و داداش کوچیکه و خانواده داداش بزرگم و خانواده خواهرم راهی گوگد ( از روستاهای شهرستان گلپایگان) شدیم. ( خونه ی بهترین خاله ی دنیااااا)
دوتا از دایی ها و یکی از خاله هام هم به اتفاق خانوادشون از الیگودز اومده بودن.

ادامه مطلب  

بسلامتی  

‎ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯽ ﺍﻭﻥ ﭘﺪﺭﯼ ﮐﻪ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺗﺮﺍﺷﯿﺪﻥ ﻣﻮﯼ ﮐﻮﺩﮎ ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺳﺮﻃﺎﻧﺶ ﮔﺮﯾﻪ ﯼ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﺭﻭ ﺩﯾﺪ..ﻣﺎﺷﯿﻦ ﺭﻭ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﭼﺸﻤﺎﻧﺶ ﭘﺮ ﺍﺯ ﮔﺮﯾﻪ ﺑﻮﺩ ﮔﻔﺖ :ﺣﺎﻻ ﺗﻮ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﻣﻨﻮ ﺑﺘﺮﺍش ‎سلامتی اون پسرائیکه وقتی یه شب تنها از یه کوچه رد میشی سرشون و میندازن پائین از بغلت رد میشن که احساس امنیت کنی
‎سلامتی دختری که تو حسرت یه داداش موند ولی به کسی نگفت داداش
‎به سلامتی مبصرکلاس که کتک خورد ولی نگف

ادامه مطلب  

 

سلام خوبین؟روبه راهین؟احوالتون چطوره؟امیدوارم روزگاراتفاقاتی روکه آرزواش ومی کنین براتون رخ بده
وامابایه خبربدی اومدم دیروزبابای داداش امید فوت کردخدابهش صبربده واقعاازته دلم براش آرزوی صبر می کنم همیشه ازخداخواستم که اشکای هیچ کدوم ازداداشی هام  وبه جزاشک شوق اشون بهم نشون نده چون که تحمل ناراحتی اشون وندارم
تحمل ازدست دادن عزیزخیلی سخته انشاالله که آخرین غم اش باشه وداغ عزیزنبینه بگین آمییییییییییییییییییییین
و
داداشی گلم اشکات

ادامه مطلب  

 

ازیه دیوونه میپرسن چی شدخل شدی؟میگه من یه زن گرفتم که دختری ۱۸ساله داشت،بابام از دختره خوشش اومد،مخشوزد،شدزن بابام.پس زن من،مادرزن بابام شد،بابام داماد من شد،من شدم پدر زن پدرم!
 
 
دخترزنم پسر زاییدکه شد داداش من و نوه زنم،که نوه من هم بود،پس من پدربزرگ داداشم شدم!
 
زنم پسر زایید درنتیجه زن بابام خواهر ناتنی پسرم شدوپسرم داداش من شد!!!!
 
 
 
توباشی خل نمیشی؟؟!!!!!!

ادامه مطلب  

داستان من و داداش کوچولوم  

یکی بود یکی نبود. یه روزی روزگاری یه خانواده ی سه نفری بودن. یه پسر کوچولو بود با مادر و پدرش، بعد از یه مدتی خدا یه داداش کوچولوی خوشگل به پسرکوچولوی قصه ی ما میده، بعد از چند روز که از تولد نوزاد گذشت .
پسرکوچولو هی به مامان و باباش اصرار می کنه که اونو با نوزاد تنها بذارن. اما مامان و باباش می‌ترسیدن که پسرشون حسودی کنه و یه بلایی سر داداش کوچولوش بیاره.اصرارهای پسرکوچولوی قصه اونقدر زیاد شد که پدر و مادرش تصمیم گرفتن اینکارو بکنن اما در

ادامه مطلب  

همهههه خوااااببب!  

کوچیک که بودیم ظهرا به زور میخوابیدیم. خیلی دوست داشتیم اون ساعات خوش روز رو توی باغ بازی و سر و صدا کنیم. حالا این وسط داداش بزرگه ما حکم کلانتر داشت . همه ازش میترسیدیم .
یه روز همه قد و نیم قد به ردیف شدیم که طبق معمول به زور بخوابیم . داداشمون با قلدری برامون خط و نشون کشید که اگه نخوابین فلان میکنمو بهمان ...
ما همه مثه بهترین بچه های دنیا با چشای درشت و معصوم و صورت های معصومتر گفتیم چشم
داداش رفت بیرونو صدای بسته شدن در اتاق اومد . مطمئن شدیم

ادامه مطلب  

29.  

الان ک تنهام
بهترین وقته واسه اینک یه سری چیزا رو اعتراف کنم و هرازگاهی واسه خودم مرورش کنم
من عااااشق شازدم و در بود و نبودش کلا تو فکرشم و مواظبم کاری نکنم ک اگ ببینه یا بشنوه یا مثلا اگ بود و میدید ناراحت یا دلخور بشه
دیگ اینک از اونجایی ک ما از تک تک خیابوناا کافی شاپاا رستوراناا و کوچه پس کوچه های این شهر باهم کلیییی عکس و خاطره داریم امکان حضور توی شهر بدون شازده تقریبا غیرممکنه چ برسه اینک بخوام با کس دیگ ای برم 
پی قضیه خواستگارای دیگ ک

ادامه مطلب  

 

همه چیز داشت خوب پیش میرفت تا اینکه ، بزرگ شدیم...
 
تمام جهان به کنار ...!بازی هایی که در بچگی با داداشم کردم کنار...!
کسی که از اون بچگی مراقب آبجیش هست...
نمیذاره کسی به آبجیش زور بگه...
غیرت داره رو آبجیش ولی تعصبی نیست...
داداش یادش بخیر شوخی های بچگی...
دعواهای بچه گونه،آرامش بچگی...
یادش بخیر تو مسافرت همیشه سرت رو پاهای آبجیت بود...
یادش بخیر شیطونی هات تو مدرسه و اومدن منو مامان به مدرست...
هیچی مثه این مزه نمیده که یه داداش داشته باشی ک

ادامه مطلب  

 

 
سیمین:یک دوسته واقعی.خوشحالم که دارمش
بهار کوچیکه:مهربونه من
زهره زنداداشم:خداروشکر که زن داداشم اینقدر گل و دوستداشتنیه
داداش:واااااای عشقه
امیرمحمد پسر خاله:خود خاهه باحال.....
عاطفه دخترخالم:جیگرطلا بقول خودم.....خیلی پاکه
نیوشا:وای اصلا نمیشه توصیفش کرد....از بس عالیه...
ایمان نخعی:واقعیت...
فاطمه دوستم:رو راست ترین دوستم
افسانه نخعی:هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر باهاش راحت باشم
سینا پسر خالم:یک خل به تمام معنا....کل المجمعین نوه های بابا بزرگ

ادامه مطلب  

4شنبه 7 مهر نوشت  

هلووو
امروز رفتیم بولینج و شام
خوب بود خوش گذشت جز انجاش که سوتی دادم گفتم ر ..ی ...د ....م :)))
و اون روز یعنی پست قبلی فقط به گشت و گذار در سیتی سنتر ختم شد
خلاااوصه
آش رو هم دیدم.پیام هم میده.اصلا نمی دونم چی باید بگم به این آدم
ازون غدم که حالم بد میشه
آقا دوست سوریو بگو:))) من فک کردم بزرگه نگو 78ایه :)))
هعی پیر شدیم! اون بزرگه ما پیر شدیم!!!
پروژه شیمو رو هم درست کردم تا حد زیاد.حالا فردا ببرم ببینم چی میشه . باید برم دانشگاه و امضاهامو بقیشو بگیرک راحت

ادامه مطلب  

....  

ماااهرررررر؟؟؟
یعنی چی که گفتی تو هم خوش باش؟؟؟؟
تو چته؟؟؟معلوم هس چرا باهام فاز دعوا برداشتی؟؟؟
بابا من آدمم بفهم ناراحت میشم
از همه دوست و آشنا و رفیق و همه خوردم 
تو هم  بیا بزن برو رفیق....
.......
علی شیراز؟؟؟
داداشی ینی دیگه مهر به بعد بهم سر نمیزنی؟؟
تو غلط میکنی عزیز
هفته ای یه بار تو شهری بهت میدن باید بیای نت بهم سر بزنی من دلم برات تنگ میشه
تو واقعا داداش  منی
دو ساله مث داداشم هوامو داشتی و داری
دلم تنگ میشه داداش سر بزن قول میدم برات پس

ادامه مطلب  

آسمان کارت پستالی  

پسر بزرگه این ترم تمام درسهایش تخصصی است. خیلی خیلی سخت درس می خواند. پسر کوچیکه حسابی افتاده تو مود رقابت و اگر ولش کنی جمعه ها هم کلاس می رود تا از همکلاسیهایش عقب نماند. پسر بزرگه جمعه ها می رود کوه نوردی و با دوستانش عکسهای زیبا می گیرد و برایم می فرستد. روزهایی که کلاس دارد غروب وقتی می رسد خانه اصلا حرفهایش مفهوم نیست. شام خورده و نخورده می خوابد. همسر هر روز صبح زود از خانه می زند بیرون و غروب اگر زودتر از من برسد شام می پزد و اگر دیرتر برس

ادامه مطلب  

 

 
اینكه كسی از من..از من.. از من بخواهد "دعا كن خدا راحتم كنه"، به گفتن نمى آید كه چه آتشى به جانم انداخت
برگشتم گفتم "نه خدا بزرگه
بقیه اش روى زبانم نیامد كه " ولی نه اونقدر كه این سرطان نكبتى رو از شكم آب آورده ى تو بیرون بكشه"
 

ادامه مطلب  

بدون تغییر  

دیربیدار شدم همه برنامه هام بهم ریخت با خواب طولانی بعدازظهرم همه ی یکنواختی امروز تکمیل شد.خب هدف بزرگ نیازمند ب تلاش بزرگه باید تغییر کنم کنکور نزدیکه

ادامه مطلب  

سلامتی داداشم  

داداش داشتن خودش یه زندگیه.
داداش داشتن یعنی به جون داداشم راست میگم.
 
یعنی به جون داداشم که میخوام دنیا نباشه.
یعنی ....اق دادااااااااشمو عشقه
یعنی.....میگه اجی اینی که پوشیدم بهم میاد خوبه؟
 
یعنی......دعوا،کتک کاری ،خنده ،اشتی
یعنی ......فوتبال نگاه کردن وکل کل های باحال
یعنی.......روت غیرت داره
یعنی .....کسی نگات کنه مرگش حلاله
یعنی......همه بهت میگن تو ابجیشی برو باهاش حرف بزن راضیش کن
یعنی.....یعنی انقداذیتش کنی کفری بشه داد بزنه مامااااان بیا اینو جم

ادامه مطلب  

خودت چی  

امروزازصبح واسه داداش جان دارم سخنرانی می کنم که اگه درس بخونی میتونی دکترشی ولی اون همش می گه نه من به جایی نمی رسم خلاصه که دوساعت فک زدم اخرشم گف 
نسرین من خودموبهترمیشناسم 
چیکارکنم دهه هشتادیه دیگه فقط حرف خودش

ادامه مطلب  

95/8/8  

چهارشنبه ای داداش رفت شلمچه اردو قربونش برم با اون شالای خوشگلی ک برامون سوغاتی آورده بود
جمعه شبی برگشت 
صبح جمعه دختر خاله جان با شوهریش اومدن خونمون دفعه قبلم ک اومدن داداش خونه نبود شیراز بود میگه بهشون بگین من خونه نیستم صبر کنید من ییام بعدا بیاین خونمون 
کلیی خوش گذشت اصنم غیبت نکردیم خخخ 
شوهریش دیشب رفت خودشم امروز با آبجی رفتن 
اینکه گاهی انقد سرم شلوغ میشه ک وقت نمیکنم ب کارام برسم زوگاهی خیلیی زیاد دوس دارم
راستی یکم گل کاشتم ت

ادامه مطلب  

 

سلام آبی های گل چطورین؟اوضاع اتون روبه راه است؟ دوباره من باخبربد اومدم خب چی کارکنم آخه امسال همه اش ازبدبیاری شروع شده چندهفته پیش که داداش خسروام مصدوم بودولی خداروشکرتواین چندتاتمرین آخرحاضرشد و هفته پیش هم مینیگ پای راست داداش وریاام آسیب دیدکه تاوان اش2ماه استراحت شدبراش اونم ازداداش یعقوب که اونم مصدوم هست وتوبازی باصبای قم غایبه امروزام که رباط  داخلی داداش کاوه ام آسیب دیده که هنوزمعلوم نیست می تونه توبازی باصباکنارمون باشه ی

ادامه مطلب  

 

انقد خسته ام الان که تقریبا میشه گفت خوابم نمیبره. نمدونم چرا من برخلاف دیگر موجودات وقتی خسته ام خابم نمیبره:| سرّش کجاست رو نمدونم. حالا اگه همین بنده از صب تو خونه باشم مثه مرغ سر شب خابم میبره. خلاصه که اینجوریه دگ!
داشتم امشب راه میرفتم تو خیابون که از قضا یک عدد گوشی گرون قیمت که نمدونم چی بود مدلش رو کف خیابون دیدم. خود گوشی یه سمت خیابون بود در پشتش وسط خیابون باطریش اون ور خیابون. معلوم بود که از یه وسیله نقلیه ای افتاده. روشنش کردم و پین

ادامه مطلب  

 

سلام ...
انا للّه و انا علیه راجعون ...؟
چیکار کنم؟
کاش ... 
نزدیک به چهار ماه بود نیومده بودم ده 
این دو سه روز دلتنگیم بیشتر شد 
فردا برمیگردم مشهد ... 
هوای خودتونو دارین ؟ 
نمی دونم چی شده ، نگران نیستم چون شما رو میشناسم 
توو اتفاقات ، بیشتر از همیشه ،  بزرگی خودتون ، باور دارین 
دعا میکنم 
خدا خییییلی بزرگه 
شب بخیر 
 
 

ادامه مطلب  

178  

توقع نداشتم آبجی بزرگه بهم بگه قیدت رو بزنم. اینکه بهم بگه جدی نیستی . اینکه بگه من احمقم.  اینکهه بهم بگه اشتباه کردی. 
اینکه یادم بیاره که من چه قدر احمقم و حس تو رو به سخره بگیره. فکر کنه من بچه ام.
منم بارها بهش گفتم اون عوضی ای که باهاش دوسته به درد نخوره مگه اون گوش داد. 
من تا کجا میتونم عاقل باشم آخه خدا. خسته شدم از بس همه به تصمیم هام اعتماد دارن 

ادامه مطلب  

سفر شمال  

سلام
خوب داداش ما برای وثلای جدیدش ما رو دعوت کرد شمال. تعطیلات عید فطر رو جاتون خالی با همراه برادر و خواهرم و خانواده رفتیم شمال. نور ویلای داداش. هر چند موقع رفتنش ، ترافیک کلی اذیتمشون کرد ولی خوب خیلی خوش گذشت. همش نگران ترافیک برگشت بودیم که خدا رو شکر جاده فیروز کوه خالی بود و راحت برگشتیم. رفتنی اول از جاده هراز رفتیم. بعد از آبعلی به علت شدت ترافیک پلیس راه رو بست. ولی مردم کوتاه نیومدن و مجبور شد بلوک سیمانی وسط جاده بزاره که دیگه مردم

ادامه مطلب  

خودکار گرون تره یا لاک غلط گیر ؟  

سلام
احوال شما 
سوال : خودکار گرون تره یا لاک غلط گیر ؟
جواب : لاک غلط گیر.
ولی ببخشید آقا حسین ! اینم بحث دینی بود داداش ؟
زدی توی خاکی و داری می ری ها
نه داداش من .عرض می کنم خدمتتون .
ببخشید یه سوال دیگه : شنیدید می گن : آب که از سر گذشت  چه یه وجب چه صد وجب ؟
جواب : گفتم زدی توی خاکی .
آره شنیدیم .
حالا چی می خوای بگی عمو ؟
می خوام بگم : همیشه این جور نیست که بگیم : ما که یه گناه کردیم . حالا چه یه گناه چه 100تا گناه .
ما که رفتیم زیر آب . چه یه وجب چه 100 وجب .

ادامه مطلب  

دارالمجانین یا کانون گرم خانواده  

ابوی وسط ریخت و پاش تعمیرات، من و تعمیرات رو به حال خودمون گذاشت و یه سفر رفت عراق!
امروز صبح کله سحر رسیده.
ابوی: زنگ بزن به (اسم مامان) بگم من رسیدم!
من: زود نیست؟
- نه. میدونه تو راهم بودم زنگ نزنم نگران میشه.
زنگ میزنم گوشی مامان جواب نمیده.
من: جواب نمیده.
ابوی: موبایلش رو بگیر.
من: خب موبایلش رو میگیرم!
-خونه خواهری کوچیکه رو بگیر
-زوده بابا خوابه الان.
-اشکال نداره.
زنگ زدم بچه ای که یه ساعت بعد قراره بیدار بشه بره سرکار رو از خواب بیدار کرد

ادامه مطلب  

راز ششم  

اعتماد جواب میده ... حداقلش اینه که یه مصاحبه یه جای خوب دعوت شدم!
هر چند که خیلی پرفکت نبودم اما خب حداقلش اینه که خدا بهم نشون داد اگه بهش اعتماد کنم ضرر نمیکنم.
حالا هم به مهربونیش اعتماد میکنم و منتظر یه کار خوب میمونم.
*****
از اینجا به بعدش در مورد همون راز بزرگه اس

ادامه مطلب  

 

خنده دارتر از شنیدن ی جمله دوست دارم و یا واژه عشفم اون مردیه ک دوستته و هی میخواد ی جوری بهت حالی کنه ک این رابطه ی دوستیه سادست.
داداش شما واقعا هم بگی عاشقمی ما باورمون نمیشه
مارگزیده ریسمان ک هیچ نخ رو هم ببینه سکته میکنه بحث ترس نیس بحث بریدنه ...

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1