تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


گاهی برای فهمیدن، باید شکست خورد  

گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید، گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد و گاهی برای به دست آوردن باید از دست داد. روزی که از اعتیاد همسرم به شیشه مطلع شدم، روز ویرانی آرزوهایم بود، تصورات خوبی که در ذهنم نسبت به زندگی با همسرم داشتم همه ویران شد. چند ماهی بیشتر از آغاز زندگی‌مان نمی‌گذشت که متوجه اعتیاد همسرم شدم، آن روز را بدون غذا و فقط با گریه سر کردم، دیگر تمایلی به زندگی و زنده ماندن نداشتم و تنها راه‌حل را در جدایی می‌دیدم اما نمی‌توانست

ادامه مطلب  

 

هیولاهای درون به انرژیِ فعال سازی نیاز دارند. اتم ها هم.
انرژی فعال سازیِ هیولای درونِ کوچک من، که آن زمان کوچک بود، روزی با صدای "بااااااااااااااااااااااااااااااااااام" شروع به رشد کرد و در عرض چند ماه بدون این که حتی خودم هم بفهمم تبدیل شد به هیولای درونِ بزرگِ من.
همه چیز از روزی شروع شد که داشتم برایش از ترس هایم می گفتم. مثلا اینکه می ترسم روزی ازدواج کنم و همسرم علاقه اش را نسبت به من از دست بدهد. عاشق شخص دیگری شود. یا هیولای ناشناخته ای

ادامه مطلب  

فانتزی ۹  

بسمه تعالی
دلم میخواد بعد از ازدواج تو جمع خانوادگی که هستیم همسرم که تو جمع اقایون نشسته و منم تو‌جمع خانوما هر از چندگاهی زیر چشمی نگام کنه و‌ یه وقتایی یه چشمک قایمکی بزنه..
وقتی میبینه دوری طولانی شد و ایشون نمیتونم تشریف بیارن وسط خانوما
گوشیشونو بردارن به منی که اونور اتاق یا اونور خونه نشسته ام اس ام اس بزنن
منم که صدای گوشیمو میشنوم یه‌ نگاه  به صفحه گوشیم میکتم وقتی میبینم اقای همسرهستند چشام چارتا میشه قبل از اینکه پیامو باز کنم

ادامه مطلب  

 

دیروز میخواستم استراحت کنم،اما مگه این ملت میذارن؟ نمی دونم چرا بعضیا  بدون بلوغ فکری ، زود تشکیل خانواده میدن،اما نمیتونن طرف مقابلشون رو ادم کنن؟ چه مرد چه زن! یکی از فامیلام دیروز وقتم رو گرفت، زنگ زده بهم میگه میخوام طلاق بگیرم!!!!   پرسیدم آخه واسه چی؟؟ گفت: همسرم نسبت به شوهر خواهرم حسادت می کنه فکر می کنه پدر و مادرم اون رو بیشتر میخوان!! هزار بار خدا رو شکر کردم که همسرم باجناق نداره تا منم این مشکل روتجربه کنم،عصر با شوهرش صحبت کردم  و

ادامه مطلب  

=)  

اینروزا تغییرات خیلی خوبی پیرو دگردیسیم داشتم! ...جای همسرم خالی تا با حوای جدیدی رو به رو بشه....اینروزها متوجه چیزی عجیب شدم....متوجه شدم اراده به انجام هر کاری که میکنیم اسبابش فراهم میشه...اسباب دگردیسی من به خوبی فراهم شد =) 

ادامه مطلب  

اغاز  

سلام
این روزها روزهای خوبیه .
در کنار همسرم ،دختر هفت ساله و دوقلوهای دوساله ام از زندگی لذت می برم .
آرامشی دوست داشتنی زندگی منو پر کرده.
چند روزیه دوباره دست به قلم شدم و دارم می نویسم .
خاطرات مامانمو .
زندگی پر ماجرایی توی جوونی هاش داشته و البته سخت .
شلوغی های نزدیک انقلاب،سختی های دوران جنگ،سن کم خودش و بار سنگین زندگی توی شهر غریب .
درسته که روزهای خیلی سختی را پشت سر گذاشته اما حالا از دو حالت خیلی برای من مورد توجه قرار گرفته :اول اینکه

ادامه مطلب  

فانتزی ۲  

بسمه تعالی
یکی دیگه ار فانتزی های ذهنم اینه که وقتی اخرشب میشه و میخوام بخوابم گیچ‌ خوابم همسرم بگه کجا خانومم قران قبل از خوابو فراموش کردی؟ و منم بدو برم وضو بگیرم و قرانمو بردارم کنار ایشون بشینم و ایشون برام با صوت قران بخونن...
انشاالله

ادامه مطلب  

 

ارزوم اینه زن زندگیت شم .
دلم می خواد واست زیباترین شم ،کدبانوترین شم ، کامل ترین شم ، بهم افتخار کنی ، دلم خونه تورو می خواد ، اسم تو کنار اسم من باشه ، بگم شوهرم ، بگم همسرم . خونواده ت بشن مادر شوهر و پدر شوهر من ، سفر بریم ، مهمونی بریم ، دلم می خواد بچه داشته باشیم ، اسمت بیاد تو شناسنامه م .
دوست دارم خیلی دوست دارم .

ادامه مطلب  

فانتزی ۴  

بسمه تعالی
هیچوقت از ادمایی که همیشه منطقی و اروم متین بودن خوشم نیومدهددوست داشتم همسرم درکنارممومن بودن دیوونه بازی های خاص خودشو داشته باشه یعنی مث خودم عشق سرعت و هیجان باشه و پا به پای خودم بیاد از فیلم ترسناک گرفته تا ترن هوایی
انشاالله

ادامه مطلب  

فانتزی ۵  

بسمه تعالی
یکی از فانتزی هام اینه که یه روز همسرم بهم یه عالمه گل رز قرمز تو جعبه مشکی یا برعکس هدیه بده غافل گیرم کنه یاهم یه شاسخین بزززززرگ بزرررگ تر از خودم برام بخره از اونا که هر دختری ببینه دلش ضعف میره یا اینکه از اون تسبیح ها عقیق هستن که مشهد و قم داره خییییلی خوشگلن و ناز بهم هدیه بده اما خب این از اون فانتزی هاست که باید بخودم بفهمونم خیلی بزرگه یه خانم عاقل باید قانع باشه همسر من میتونه جای اینکه فرضا ۳۰ تا گل رز بخره که میشه ۱۲۰ تو

ادامه مطلب  

متن تشکر از فوت شده ها  

من لم یشکر المخلوق لم یشکر الخالق با نهایت احترام و رعایت ادب و در کمال تواضع و ارادت و با عرض سپاس، بدین وسیله مراتب قدردانی و تشکرخود را از یکایک شما سروران، دوستان، آشنایان و مسئولان ارجمندی که در مراسم تشییع، تدفین،مجالس ترحیم و یادبود مادر همسرم شرکت نموده و یا با تماس تلفنی و ارسال پیامک ، نصب بنر و... ابراز همدردی نمودید و موجب تسلی خاطرمان شدید صمیمانه تقدیر و تشکر می‌نمایم . از این که به علت تألمات روحی زود پاسخگوی محبت های شما عزیزا

ادامه مطلب  

فانتزی ۷  

بسمه تعالی
همیشه دلم میخواس اگر قراره یه روزی عقد کنم برم حرم امام رضا روبه روی حرم اقا عقدمو ببند دلم میخواد توخونه امام رضا تو شهرش پیش زائراش عقد کنم خوشبختیمو ضمانت کنه اول زندگی دست بکش رو سرمون و روانه یه مسیر پر از پستی و بلندی کنه دلم میخواس جای جشن عقد انچنانی همون مقدار خرجو بدیم به یتیما همون خرجو به فقرا طعام بدیم با اینکه دل هردختری عروسی میخواد با اینکه هردختری پشت ویترین لباس مجلسی  میبینه چشاش برق میزنه اما خب میتونم دلمو قان

ادامه مطلب  

دختر شیرین زبانم  

دختر شیرین زبانم، آرام جانم، پرنیانم
شعرهای کتاب رو بعد از یکی دو بار که برات میخونم کاملا حفظ میکنی و برامون میخونی 
خدایا چه کنم با این همه شیرین زبانی؛ با این همه طنازی 
فقط شاکرم، شکر شکر شکر 
دختر زیبایم، علاقه زیادی به شنیدن قصه داری و ما علاقه زیادی به دختر زیبایمان 
عاششششششقتم عاشقانه 
خدایا شکر که پرنیان داریم 
خدایا عاقبت فرزندانم و مهربان همسرم به خیر و شادی و همیشه لباس عافیت بر تنشان 
سپاس خدای مهربانم، خدای بیکرانم، دوستت د

ادامه مطلب  

فانتزی ۶  

بسمه تعالی
یکی دیگه از فانتزی هام اینه کهه همسرم قبل از اینکه من حرفی بزنه منو ببره یه موسسه ای مث یچه های سرطانی یا پرورشگاه و بگه اینا عزیزای منن اونام بال بال بزنن بگند عمو عمو دایی دایی خخخ اخه من یکیییی از بزرگترین ارزوهام همینه شایدم از همه بزرگتره نمیدونم حتی وقتی به این چیزا فک میکنم انرژی میگیرم چه برسه به اینکه بخوام درواقعیت با همچین ادمایی سرکار داشته باشم حس میکنم هرچی برکته تو خونه سالمندان و بچه های پرورشگاه و سرطان نهفته حس م

ادامه مطلب  

فانتزی ۸  

بسمه تعالی
بعضی از‌کلمه ها‌جمله ها هستن که دلم‌نمیخواد‌کسی‌منو‌اونجوری‌خطاب کنه
مث عشقم..نفسم‌.. گلم..عزیزم و زندگیم..
شاید خیلی از دوستام دلیل اینکه سریع به این‌کلمات‌واکنش‌ عکس‌میدم و از بی احساسی و بی عاطفه ایم بدونن
اما برای من این‌کلمات یه معنای دیگه دارن فقط مخصوص یه نفره و دلم میخواد از زبون یه نفر بشنوم
یه دسته از کلمات دیگه هستند به شدت ازشون بدم میاد
مث جیگرم..خانومی
دلم میخواد همین کلمه رو از مرذم بشنوم و شیفته اش شم
میدونی

ادامه مطلب  

با ما چه کار کردی ؟  

سلام ....
آره با تو ام.....
کارتو انجام دادی .... و فکر کردی عاقبتی نداره......
می خواستی حرفتو به کرسی بشونی..... طلاق خواهرتو بگیری .... زندگی ما رو بپاشونی.....
گفتی خدا رو داری با اون همه کار می کنی !!!
خوب انجام شد..... خسته نباشی ..... فقط یه قدم دیگه تا طلاق خواهرت مونده......
زندگی مشترک من و خواهرت که از بین رفته......
سلامتی روحی اون هم که فک می کنم از بین رفته باشه.....
مامانت چطوره ؟؟ ..... تا حالا فک کردی چه بلایی سرش اوردی .... من از خونواده خودم بهت نمی گم......
چون ب

ادامه مطلب  

جان عزیزت ...  

بالاخره یک روز ازدواج می کنم!کدبانویِ خانه یِ كسی غیرِ تو می شوم،برایش غذایِ موردِ علاقه اش را می پزمخانه اش را دسته یِ گُل می کنم،عصرها تکیه گاهِ خستگی اش می شومتا سرش را رویِ پایم بگذاردو آرامش بگیردپیراهنِ گلدارِ صورتی ام را برایش می پوشمو آنطور که دوست دارد آرایش میکنمموهایم را همان نسکافه ای رنگی می کنم که خوشش می آیدمن برایش بهترین همسر دنیا می شوماما...اینها همه اش عادتم شده،من فقط یاد گرفتم که همسرش باشم!هم کلامش باشم،هم راهش،هم خوا

ادامه مطلب  

تجربه وبلاگ  

پیش از این من تمام خاطراتمو تو یه فایل ورد می نوشتم و روی هارد سیو می کردم تا اینکه یکی از دوستان وبلاگی پیشنهادی داد و اون این بود که چرا از وبلاگ استفاده نمیکنم.. البته من این تجربه رو خیلی وقت پیشا داشتم ولی خوب نمیدونم چی شد که یدفه قبول کردم و این شد که یه وبلاگ درست کردم که از قضا با بارداری همسرم همزمان شده بود ولی به یکباره بعد از چند هفته کل سرورهای بلاگفا دچار مشکل شدند و این شد که تا چندماهی خیلی از وبلاگا از دسترس خارج شدند و وقتی هم ک

ادامه مطلب  

 

بالاخره یک روز ازدواج میکنم!کدبانویِ خانه یِ كسی غیرِ تو می شوم، برایش غذایِ موردِ علاقه اش را می پزمخانه اش را دسته یِ گُل می کنم،عصرها تکیه گاهِ خستگی اش می شوم تا سرش را رویِ پایم بگذارد و آرامش بگیردپیراهنِ گلدارِ صورتی ام را برایش می پوشم و آنطور که دوست دارد آرایش میکنمموهایم را همان نسکافه ای رنگی می کنم که خوشش می آیدمن برایش بهترین همسر دنیا می شوم اما... اینها همه اش عادتم شده،من فقط یاد گرفتم که همسرش باشم!هم کلامش باشم،هم راهش،هم

ادامه مطلب  

88  

فردا هشتاد و هشتمین ماهگرد ازدواج ماست  میدونم همسرم تو گیرو دار این روزها فراموش کرده،
اما همین درگیری های ذهنی نشون میده چقدر عاشق زندگیشه  من و گل دختری هم عاشقتیم مرد 
همدان رسما پاییزش شروع شد  دیشب هوا اونقدر خنک بود که نشد حتی پنجره کوچیک اتاق دختری باز
باشه و تا صبح هم هیچ کدوم احساس گرما نکردیم  خنکیه هوا میگه که باید بریم و برای نفس مون لباس
پاییز و زمستونه بخریم  الهی مامان فدات بشه نقلی ما
قدر روزهامون رو بدونیم، عمر مثل باد

ادامه مطلب  

معنای واقعی عشق  

همسرم
خوشحالم و هزاران بار خدای مهربان را شاکرم که تو را به من هدیه داد.
خوشحالم و به خود می بالم که همیشه تو را در کنارم دارم.
و چه لذت بخش است دوش به دوش تو قدم زدن.
و از آن شیرین تر با تو همکلام شدن.
عشق قلب کوچکم را از خود بی خود کرده.
چرا که تنها تو را در میان دیگران باور کرده است.
گل من، کاش زودتر از اینها تو را یافته بودم.
زیرا احساس می کنم با عشق تازه متولد شده ام.
حالا تو مرا لیلای خویش می پنداری.
و من تو را مجنون عشق می نامم.
تو 

ادامه مطلب  

اخر هفته کرجي!  

قرار بود بریم اصفهان، اصفهان  از نظرم خیلی زیباست، چه زمستون، چه تابستون، چه شب و چه روز، یعنی شده من 2 ساعت بیشتر اصفهان نبودم، اما از اون 2 ساعت هم کلی کیف کردم، اینه که فرصت دست بده اولین گزینه من اصفهانه، قرار بود همکاران کمک کنند که از امکانات مهمانسرای اونجا استفاده کنیم، که نشد. خب با دوستان صحبت کردم که اخر هفته ای رو کجا میشه رفت،‌ یکی گفت میتونه کمکم کنه برم سد کرج و سوال من این بود جاش تمیز هست؟ خلاصه صبح زود پنج شنبه ساعت 11 حرکت کرد

ادامه مطلب  

بي خوابي هاي شبانه ناشي از بر خوابي هاي روزانه  

سلاااام
امشبم مثل بعضی شبا بی خوابی زده به سرم...
امروز تأ ١١ خوابیدم اخه دیشب تأ ساعة ٣ داشتم با اقایی حرف میزدم ... عصری هم كسی نیومد خونه برا همین بیكار بودیم جمیعا خوابیدیم ...
خوابم نمیبره ... یه رمان داونلود كردم ٦٨ صفحه بود ...تموم شد ...عاشقانه بود 
خیلی وقت بود رمان نخونده بودم أین سومین رمانی بود كه میخوندم.
الآن فكر كنم اقایی خوابه.
امشب به مامانم كفتم كه هفته دیكه میرم سیرجون ... كفتم در جریان باشن امادكی داشته باشن.
دلم برا اقایی تنك شده .
ف

ادامه مطلب  

باحجاب شدن دختر بدحجابی که ارامش را در عزاداری امام حسین یافت  

باحجاب شدن دختر بدحجابی که ارامش را در عزاداری امام حسین یافت
( برنامه از لاک جیغ تا خدا )
فاطمه نیرومند هستم نامم فاطمه ولی به اطرافیان می گفتم پانیذ صدایم بزنند اسم فاطمه را دوست نداشتم – تا ته بدحجابی و ارایش و مو و لاک رفتم ارام و قرار نداشتم و هر چی مد میشد می خریدم و خیلی در بدحجابی پیش رفتم و این موجب ناراحتی همسرم می شد – گاهی در رمضان روزه می گرفتم و اگر گرسنه و تشنه میشدم می خوردم بعضی وقت ها نماز می خوندم اما کلا چون ارایش زیاد داشتم ن

ادامه مطلب  

 

سلام آقاى دكترم...راستش را بخواهید،من فقط گاهى وقتها نمى توانم زل نزنم به آن چشم هاى قهوه ایی  که زیر نور منعكس شده  بیشتر از همیشه برق مى زنند...من فقط گاهى نمى توانم فکر نکنم به آن دستهاى بزرگ و قوى شما که جمع شده اند توى جیب پالتوى بلندت....من  فقط دلم ضعف مى رود وقتى فكر میكنم  جلوى لب تاپ نشسته اید با همان اخم بامزه ى همیشگى، انگار که دارید تحلیل سیاسى بحران اروپا را مى خوانید....من فقط نمى توانم فکر نکنم به لحظه ایی كه وارد خانه میشوی وبا دستا

ادامه مطلب  

عاشقتم❤  

آقامه ❤عشقمه ❤نفسمه ❤زندگیمه❤ دوسش دارم ❤اونقدر مرد هست كه چشمم هیچ وقت نمیجنبه ❤ اونقدر مرد هست كه هیچ وقت فكر نمی كنم كه شاید یكی بهتر از اون باشه ❤اونقدر مرد هست ك میدونم نمیزاره كسی منو ازش بگیره ❤اونقدر مرد هست كه نمیزاره كسی بینمون قرار بگیره ❤اونقدر مرد هست كه نمیزاره هیچ وقت گونه هام خیس بشه ❤اونقدر مرد هست كه همیشه بهش افتخار می كنم ❤اونقدر مرد هست و بهم اعتماد داره كه حرف هیچكسی رو باور نمیكنه ❤اونقدر مرد هست كه هیچ وقت دلم

ادامه مطلب  

آرزوی مرد  

یک زوج در اوایل 60 سالگی، در یک رستوران دنج رمانتیک سی و پنجمین سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودند.یک زن جادوگر که از آنجا می گذشت وارد رستوران شد و سر میز آنها رفت و گفت: آه شما زوجی مثال زدنی هستید و درتمام این مدت به هم وفادارموندید ، برای همین هرکدام از شما می تواند آرزویی کند و من با کمک دانشی که دارم آن را بر آورده کنم!خانم گفت:وای خدای من  ! من می خواهم به همراه همسر عزیزم، دور دنیا سفر کنم.
جادوگر وردی خواند و ناگهان :دو  بلیط  خطوط مسافرب

ادامه مطلب  

اربعین....  

امروز .... به خانه آمدم.... شب سرکار بودم....وقتی رسیدم..... خیلی خسته بودم..... البته شب سرکار دو سه ساعت خوابیده بودم.... ولی توی یک شبانه روز......
حلیم هم گرفته بودم که پسرم بخورد.... اون خواب بود.... تا ظهر نشستم تنها و به خیالاتم اجازه پرواز دادم.... و اون پرنده هرجا دلش می خواست رفت ....ولی بدون فایده....
40 روزه که دیگه هیچ خیری از همسرم نداشتم..... هیچ صدایی .... جز نامه اظهاریه دادگاه جهت بردن ماشین.....
البته خیلی احمقانه است.... چون ماشین در پارکینگ اپارتمان خود

ادامه مطلب  

زندگی یعنی همین لبخند تو  

دیشب یهو تصمیم گرفتیم بریم قدم بزنیم،هوا عالی بود، دست تو دست هم خیابونا رو قدم زدیم و باهم آهنگ های عاشقانه زمزمه میكردیم و تو آسمونا بودیم،انقد انرژی داشتم ك همش میخواستم از خوشحالی فریاد بزنم،پر از حس زندگی بودم.
+حالا دیگه نظم خاصی پیدا كرده كارام و تاقبل رسیدنش حاضر و آماده نشستم منتظرش و وقتی میاد كلی لحظات دونفره ی قشنگ داریم.
+دیروز ی لیوان شربت براش درست كردم و یه نوت چسبوندم بهش و نوشتم ممنون ك ب خاطر زندگیمون تلاش میكنی همسرم،بهت

ادامه مطلب  

دفتر اقاي دكترم و عطر فندي و روزاي پاييز  

رفیق شفیقم...من و تو امروز هم یه روز ناب دیگه رو توو دفتر خاطرات زندگی مون رقم زدیم،من و تو روزایی رو داریم تجربه میكنیم كه هیچ وقت نمی تونیم دیگه از یاد ببریمشون...وقتی یه زن و مرد باهم عهد میبندن كه زندگی مشتركشون رو شروع كنن ممكنه هیچ وقت یار شفیق هم نشن...ممكنه این جوری نشن كه وقتی همسرشون توو دفترش تنهاس زنگ بزنه كه خانومش بیاد و باهم گپ بزنن ،ممكن این جور نشه كه شوهر و مرد یه خونه  همیشه با دست پر بیاد دنبال همسرش از كلاس عكاسی...اما من و محمد

ادامه مطلب  

همسرم پاییزت مبارک  

میان همهمه ی برگهای خشک پاییزی
فقط تو مانده ای که هنوز از بهار لبریزی
 
 
پاییز که می شودانگار از همیشه عاشق ترمدر تمام طول پاییزنمناکی شب ها رابا تمام منفذهای پوستملمس می کنموچشمانم همه جانقش دیدگان تورا جستجو می کندپاییز که می شودهمراه برگها رنگ عوض می کنمزردو نارنجی می شوم وبا باد تا افقی که چشمانتدرآن درخشیدن گرفتپیش می رومو مقابلت به رقص درمی آیمتا آن جا که باور کنیتمام روزهایی که از پاییز گذشتهتا به امروزهمواره عاشقت بوده امپاییز که

ادامه مطلب  

غزلی زیبا از مولانا تقدیم به همه وجودم همسرم  

 
نگارا تو گلی یا جمله قندی
 

که چون بینی مرا چون گل بخندی
 


نگارا تو به بستان آن درختی
 

که چون دیدم تو را بیخم بکندی
 


چه کم گردد ز حسنت گر بپرسی
 

که چونی در فراقم دردمندی
 


من آنم کز فراقت مستمندم
 

تو آنی که هلاک مستمندی
 


در این مطبخ هزاران جان به خرج است
 

ببین تو ای دل مسکین که چندی
 


چو حلقه بر درت سر می‌زنم من
 

چه چاره چون تو بر بام بلندی
 


بیا ای زلف چوگان حکم داری
 

که چون گویم در این میدان فکندی
 


سپند از بهر آن باشد که سوزد
 



ادامه مطلب  

صدا ( مریم )  

وقتی از مدرسه تعطیل می شوم انگار به زمان واقعی برمی گردم 
انگار حواسم به کار می افتد تازه خستگی را احساس می کنم 
توی  راه سرم را به شیشه ی ماشین تکیه می دهم ، حتی نای حرف زدن هم ندارم 
نگاهم درخت ها را می نوشد مثل نوشدارویی به گاه 
هر کدامشان میلی به بودن و زیستن در من می انگیزند 
صداها را دوست ندارم 
صدای بوق های اعتراض 
صدای بچه های دست فروش که زندگی را می فروشند تا زنده بمانند
به خانه می رسیم ، من و همسرم 
اینجا سکوت غول آسا برسرمان آوار می ش

ادامه مطلب  

 

یک ﺯن و شوهر ، ﺳﻲ ﺍﻣﻴﻦ ﺳﺎﻟﮕﺮﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺟﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﺟﺸﻦ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ.
 
 
 ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﺭ ﻃﻮﻝ ٣٠ ﺳﺎﻝ ﺣﺘﯽ ﮐﻮﭼﮑﺘﺮﯾﻦ ﺍﺧﺘﻼﻑ ﻭ ﻣﺸﺎﺟﺮﻩ
ﺍﻱ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻨﺪ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﻣﺸﻬﻮﺭ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ .
 ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﺒﺮﻧﮕﺎﺭﻫﺎﯼ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺤﻠﯽ ﻫﻢ ﺟﻤﻊ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ ﺗﺎ ﺭﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﺳﻮﺍﻝ ﮐﻨﻨﺪ .
ﺳﺮﺩﺑﯿﺮ ﯾﮑﯽ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻧﺎﻣﻪ ﻫﺎ ﻣﯿﮕﻪ: ﺁﻗﺎ ﻭﺍﻗﻌﺎ ﺑﺎﻭﺭ ﮐﺮﺩﻧﯽ ﻧﯿﺴﺖ؟ 


ادامه مطلب  

سفر به گنبد  

چهار سالی هست كه  نقاط مختلف ایران را به تماشا نشسته ام . و موضوعاتی كه برای خودم جالب به نظر می آیند تفاوت در نوع پوشش، لهجه ها ، غذاها، رسوم و جایگاه زنان در آن قومیت است.
سفر به گنبد 
در ابتدا وارد رستوران اكبر جوجه كه در ابتدای میدان ورودی شهر بود شدیم. روی سن رستوران یك نی نی لای لای دیدم و جالب تر شد. پرسیدم این چیست ؟ 
_ در این جا هر كودكی كه به دنیا می آید خانواده اش برایش جشنی می گیرند و همه ی اهل ده و یا دوستان و آشنایان خود را دعوت می كنند.

ادامه مطلب  

بدون شرح  

خدا را شکر که چارستون بدنمان سالم است و درگیر این مطب و آن مطب نیستیم.. بعضی وقت ها برای خوشبخت بودن باید کمی مکث کنی و از اتوبوس زمان پیاده شوی و به پشت سرت نگاه کنی و خدا را برای همین موجودیتت و سلامتی خودت و خانواده ات شکر کنی... از آنجاکه شهرستان محل زندگی ما خدمات پزشکی مناسبی ندارد، شهریور امسال، مادرم برای دردی که در ناحیه شکم داشت به تهران آمد و همان موقع به پیشنهاد یکی از دوستان او را به بیمارستان شریعتی بردم. پس از معاینات بسیار تشخیص و

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1